Kazheh Clinic Logo

در حال بارگذاری... 0%

Kazheh
دسته بندی:روانپزشکی

چرا صبح‌ها حالم بدتر است؟ | توضیح روان‌پزشکی درباره افسردگی و اضطراب صبحگاهی

نویسنده: تیم تولید محتوای کاژه 1404/12/056 ساعت پیش 7 دقیقه مطالعه
چرا صبح‌ها حالم بدتر است؟ | توضیح روان‌پزشکی درباره افسردگی و اضطراب صبحگاهی

خیلی‌ها تجربه مشترکی دارند: شب قبل حالشان «قابل‌تحمل» است، اما صبح که بیدار می‌شوند، انگار یک‌باره همه چیز سنگین‌تر و تاریک‌تر شده است. بلند شدن از تخت سخت است، افکار منفی هجوم می‌آورند و بدن احساس کوفتگی و بی‌انرژی بودن دارد. این فقط «بدخلق بودن صبحگاهی» نیست؛ در روان‌پزشکی برای این الگو اصطلاح «نوسان خلق روزانه» یا Diurnal Mood Variation استفاده می‌شود.

در این الگو، علائم افسردگی یا اضطراب در ابتدای روز شدیدتر هستند و به‌تدریج در طول روز کاهش می‌یابند. این وضعیت می‌تواند بخشی از افسردگی اساسی، اختلالات اضطرابی یا به‌هم‌ریختگی خواب و ساعت زیستی باشد و ارزش بررسی حرفه‌ای دارد، نه اینکه فقط به «حوصله نداشتن صبح» نسبت داده شود.


نقش ساعت زیستی (ریتم شبانه‌روزی) در حال بد صبحگاهی

بدن ما یک ساعت داخلی دارد که بسیاری از عملکردها مثل خواب، دما، ترشح هورمون‌ها و حتی خلق و انرژی را تنظیم می‌کند؛ به این سیستم «ریتم شبانه‌روزی» گفته می‌شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در افراد مبتلا به افسردگی، این ریتم اغلب از نظم طبیعی خارج می‌شود و همین اختلال، باعث می‌شود خلق در بعضی ساعات روز بدتر و در بعضی ساعات بهتر باشد.

مطالعات نشان داده‌اند که در بسیاری از افراد افسرده، بیان ژن‌ها و فعالیت مناطق مغزی مرتبط با ساعت زیستی دچار آشفتگی است و به‌همین دلیل بدن و مغز با چرخه روز و شب به‌خوبی «هم‌زمان» نمی‌شوند. نتیجه این ناهماهنگی می‌تواند این باشد که:

  • صبح‌ها احساس سنگینی، ناامیدی و بی‌انرژی بودن شدیدتر است.

  • در طول روز، با فعال شدن بیشتر بدن و محیط، خلق کمی بهتر می‌شود.

حتی شواهد ژنتیکی نشان داده‌اند که جلوتر آوردن زمان خواب و بیدارشدن فقط یک ساعت زودتر، می‌تواند خطر افسردگی را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دهد، که دوباره نقش ساعت زیستی را تقویت می‌کند.


کورتیزول و اضطراب صبحگاهی: «ضربه هورمونی» بعد از بیدار شدن

یکی از توضیح‌های مهم روان‌پزشکی برای بد بودن حال صبحگاهی، الگوی ترشح هورمون کورتیزول است. کورتیزول هورمون استرس است که به‌طور طبیعی در بدن ترشح می‌شود و صبح‌ها، حدود ۳۰ تا ۴۵ دقیقه بعد از بیدار شدن به اوج می‌رسد؛ این پدیده را «پاسخ بیداری کورتیزول» یا CAR می‌نامند.

در انسان سالم، این افزایش کورتیزول کمک می‌کند هوشیارتر شویم و روز را شروع کنیم؛ اما در افراد مبتلا به اضطراب یا افسردگی، محور استرس بدن (HPA axis) بیش‌فعال است و این جهش صبحگاهی کورتیزول می‌تواند به شکل زیر تجربه شود:

  • تپش قلب، بی‌قراری و احساس «دلشوره بدون دلیل»

  • افکار فاجعه‌انگارانه درباره روزی که شروع نشده

  • حس سنگینی، درماندگی یا تمایل به فرار دوباره به خواب

مرورهای علمی نشان داده‌اند که در بسیاری از مبتلایان به افسردگی، سطح کورتیزول به‌خصوص در ساعات صبح بالاتر از حد معمول است و با شدت علائم صبحگاهی ارتباط دارد. اگر فرد شب را هم با نگرانی و استرس به خواب برود، این چرخه تشدید می‌شود و صبح حال بدتری را تجربه می‌کند.


مغز در صبح چگونه کار می‌کند؟ نقش سروتونین و دوپامین

افسردگی و برخی اختلالات اضطرابی با کاهش فعالیت انتقال‌دهنده‌های عصبی مثل سروتونین و دوپامین مرتبط هستند؛ موادی که در تنظیم خلق، لذت و انگیزه نقش دارند. تصویربرداری‌های مغزی نشان داده‌اند که در افراد افسرده، فعالیت بخش‌هایی از مغز مثل قشر پیش‌پیشانی و نواحی لیمبیک هنگام صبح کاهش یافته و همین موضوع به احساس بی‌انگیزگی، کرختی عاطفی و ناامیدی کمک می‌کند.

از آن‌سو، مغز در لحظات اولیه بیداری هنوز به‌طور کامل «روشن» نشده است؛ اگر سطح پایه این مواد شیمیایی پایین باشد، این خاموشی نسبی بیشتر حس می‌شود و فرد ممکن است چنین تجربه کند:

  • «انگار مغزم روشن نمی‌شود»

  • «هیچ چیز خوشحال‌کننده‌ای در ذهنم نمی‌آید»

  • «فقط می‌خواهم دوباره بخوابم و روز شروع نشود»

این ترکیبِ به‌هم‌ریختگی ساعت زیستی، جهش کورتیزول و کاهش فعالیت سیستم‌های تنظیم‌کننده خلق، توضیح می‌دهد چرا در بسیاری از افراد مبتلا به افسردگی، صبح‌ها سخت‌ترین زمان روز است.


نقش خواب، بی‌خوابی و کیفیت استراحت شبانه

خواب بی‌کیفیت تقریباً همیشه روی حال صبح تأثیر می‌گذارد. در افسردگی و اضطراب، الگوی خواب اغلب به هم می‌ریزد: یا فرد دیر به خواب می‌رود، یا نیمه‌شب از خواب می‌پرد، یا خیلی زود (مثلاً ۴–۵ صبح) بیدار می‌شود و دیگر خوابش نمی‌برد؛ به این وضعیت «بیداری زودهنگام صبحگاهی» گفته می‌شود که یکی از علائم کلاسیک افسردگی است.

چند نتیجه مهم به هم‌ریختگی خواب:

  • مغز فرصت کافی برای ترمیم و تنظیم احساسات ندارد.

  • بدن با خستگی و درد عضلانی از خواب بیدار می‌شود.

  • تحمل روانی فرد کاهش می‌یابد و کوچک‌ترین فکر منفی، پررنگ‌تر به نظر می‌رسد.

مطالعات مختلف نشان می‌دهند که اصلاح بهداشت خواب، منظم‌تر کردن ساعت خواب و بیداری و قرار گرفتن در معرض نور صبحگاهی می‌تواند هم ریتم شبانه‌روزی و هم شدت خلق بد صبحگاهی را بهبود دهد.


عوامل روان‌شناختی: چرا صبح زمان سخت‌تری برای ذهن است؟

علاوه بر دلایل زیستی، عوامل شناختی و روان‌شناختی هم نقش دارند. وقتی فرد با افسردگی یا اضطراب زندگی می‌کند، صبح‌ها چند چیز هم‌زمان سراغش می‌آیند:

  • یادآوری مسئولیت‌ها و کارهای انباشته روز

  • احساس ناتوانی در مواجهه با مسائل (در افسردگی)

  • عادت به اسکن ذهنی منفی: «امروز هم مثل بقیه روزها بد خواهد بود»

این ترکیب باعث می‌شود بیدار شدن، به‌جای شروع یک فرصت تازه، مثل مواجهه دوباره با یک «بار سنگین» تجربه شود. اگر این الگو تکرار شود، مغز به‌نوعی شرطی می‌شود که صبح را با احساس بد شروع کند. درمان‌های شناختی–رفتاری دقیقاً روی این نوع افکار کار می‌کنند تا حلقه‌ی «بیدار شدن = حال بد» را تضعیف کنند.


چه زمانی باید به روان‌پزشک یا روان‌شناس مراجعه کنیم؟

گاهی بدخلقی صبحگاهی با کمی خواب بیشتر، اصلاح برنامه روزانه و کاهش استرس برطرف می‌شود. اما در موارد زیر لازم است جدی‌تر به آن نگاه کنید:

  • حال بد صبحگاهی تقریباً هر روز و به‌مدت چند هفته ادامه دارد.

  • در طول ماه، علاقه‌تان به کارها، آدم‌ها و سرگرمی‌های قبلی به‌طور واضح کم شده است.

  • افکار ناامیدی، بی‌ارزشی یا مرگ (حتی به‌صورت گذرا) به ذهنتان می‌آیند.

  • اختلال در خواب، اشتها و عملکرد شغلی یا تحصیلی پیدا کرده‌اید.

در این حالت، مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌شناس می‌تواند به تشخیص زودهنگام افسردگی یا اضطراب و شروع درمان مناسب کمک کند. درمان ممکن است شامل روان‌درمانی، دارو، تنظیم خواب، فعالیت بدنی و مداخلات سبک زندگی باشد.


راهکارهای عملی برای سبک‌تر کردن صبح‌های سخت

چند پیشنهاد که در کنار درمان تخصصی می‌توانند صبح‌ها را قابل‌تحمل‌تر کنند:

  • تنظیم ساعت خواب و بیداری نسبتاً ثابت، حتی در آخر هفته‌ها.

  • قرار گرفتن در معرض نور طبیعی صبح (مثلاً ۱۰–۲۰ دقیقه نزدیک پنجره یا در فضای باز).

  • پرهیز از چک‌کردن فوری شبکه‌های اجتماعی و اخبار بلافاصله بعد از بیدار شدن.

  • انجام یک روتین کوچک اما ثابت: نوشیدن آب، چند نفس عمیق، کشش سبک یا پیاده‌روی کوتاه.

  • تقسیم کارهای روزانه به چند قدم کوچک‌تر تا ذهن کمتر احساس overwhelm کند.

این کارها به‌تنهایی جای درمان تخصصی را نمی‌گیرند، اما می‌توانند همراهی مهمی برای بدن و مغز باشند تا از «شیب تند صبح» با فشار کمتر عبور کند.

سوالات متداول
سوالی داری یا به مشاوره تخصصی نیاز داری؟
کارشناس‌های کاژه کنار تو هستند.